روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت

روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت

آخرین مطالب

۴ مطلب با موضوع «نقد و بحث آزاد» ثبت شده است

قسمتی از سریال بلک میرور(Black mirror) بود که مردم با گوشی های هوشمند به هم امتیاز میدادن. خرید و فروش بلیط، غذا، خونه و همه چیز با همین امتیازها انجام میشد. از طرفی میزان امتیاز هرکسی تعیین کننده درجه شهروندیش بود. هرچی امتیاز بالاتر بود تعداد ستاره ها بیشتر و در نتیجه، شهروند، ثروتمندتر و دارای موقعیت اجتماعی و رفاهی بیشتری میشد و برعکس.

اسنپ و برنامه های مشابه،نمونه خفیفِ همین آینده ای هستن که توی این سریال، به نمایش دراومدن. با یک لمس مجازی، میزان رضایت مشتری از سرویسی که در اختیارش قرار گرفته تعیین میشه. وقتی سفر ما با اسنپ تموم میشه بدون کوچکترین کلامی با شخصی حقیقی، موثرترین حرکت حقیقی رو با لمس یکی از این گزینه ها رقم میزنیم: «کاملا راضی،راضی،نسبتا راضی،کاملا ناراضی». این امتیازها برای کار و درآمد راننده، بسیار مهم و اثرگذارن. 

شهر شلوغ، بداخلاق، تندخو و عصبانی تهران رو تصور کنید. راننده هایی در اون هستند که صبح تا شب دنده عوض میکنند و همواره به مسافراشون لبخند میزنند! و حتی براشون از ماشین کولر میگیرن! مسافرها از اکثر سفرهاشون راضی هستن چون هزینه پایینی پرداخت میکنن برای سرویسی در سطح مطلوب! به ظاهر، اتفاق خوبی در حال افتادنه و پدیده ای شکل گرفته تا مردم نسبت به هم «خوش رفتار» و «مسئولیت پذیر» باشن! اما این پدیده، عمق و دوام هم داره؟ جوابش حفره ایه که توی اسنپ وجود داره. تقریبا نشده سوار ماشینی بشم و راننده اسنپ این جمله یا مضمونش رو نگه «بعضی از مسافرا فکر میکنن ما گماشته اونا هستیم!». تقریبا بیشتر راننده های اسنپ از برخورد مسافرها شاکی هستن! و طبیعی هم هست.«ستاره مجازی رضایت، فقط توی گوشی مسافرا حضور داره و نه راننده! راننده مجبوره لبخند بزنه چون درآمد و مزایای بیشترش از این راهه. مسافر مجبور نیست مثل آدمیزاد برخورد کنه، چون هیچ فشاری روش نیست! و مبنای رفتارش همون چیزیه که در اصل و واقعیت بوده! و مبنای خوش برخوردی راننده که واقعی نیست: اصالت پول!»

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: میخوام بگم اصالت، نقش تعیین کننده ای داره توی زیست ما. مدرنیته خوب و گریزناپذیر است اما پر از حفره!

۱۶ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۱۰:۱۷
حاج مهدی

آیا برجام همان صلح حدیبیه است؟

به شخصه از موافقای سرسخت این قضیه هستم که تاریخ تکرار میشه. فقط باید حواسمون باشه توی تطبیق تاریخ امروز با اون روز، اشتباه نزنیم! خوشبختانه،رویداد حدیبیه به قدری اساسی و مهم بوده که کلیات و جزئیاتش، بدون اختلاف بین شیعه و سنی،نقل شده و توی کتابای معتبر هست. برجام هم که معرف حضور همه ست، آفتاب تابانی که خدا برای ما آورد! حالا این دوتا چقدر تطبیق پذیر هستن؟ دو درصد،با ارفاق! درصد اول برای اینکه بعد صلح حدیبیه،پیامبر در برابر اعتراض شدید اصحابش که میگفتن خیلی امتیاز دادیم، سکوت کرد و مدتی بعد، خود خدا بود که گفت: «این صلح،فتح بود!» و امروز ما آقای حسن روحانی و اصحابش رو داریم که با اشاره به صلح حدیبیه میفرمایند: «برجام، فتح الفتوح بود!» درصد دوم برای اینکه صلح حدیبیه، توسط مشرکین مکه نقض شد؛ برجام رو هم کفار(بخوانید کدخدایان) نقض کردند...حالا به جای نقل قول ناقص از ماجرای حدیبیه که مغالطه ی قشنگی نیست، این رو هم باید نقل کنیم که حدیبیه رو مشرکین مکه نقض کردند و چه شد؟* پیامبر بازم امتیاز داد؟ بازم در جواب اعتراض مسلمانان سکوت کرد؟ خیر!  مکه رو مسلمونا فتح کردند! پیروزی شگفت انگیز خیبر رقم خورد! اسلام،مثل جریان آب روی زمین خشک،سرایت کرد و بین المللی شد. هوم؟ عزت پاسپورت ایرانی؟ فاجعه منا؟ قضایای فرودگاه؟ تحریم های جدید؟ ادامه تهدیدها؟ لغو نشدن کامل و یکجای تحریم ها؟ تقریبا هیچ؟ فارق از اینکه شما با کدخدا نامیدن آمریکا،ابدا او را دشمن نمی‌دانید که حالا بخواهید با او صلح کنید که اگر نقضش کرد جوابش را بدهید! به هرحال...دست بردارید! توی تطبیق تاریخ هم اشتباه زدید!

* نقض پیمان اینجوری بود که طبق یکی از بندها، مشرکین قریش نباید با مسلمونا جنگ و مخاصمه میکردن.  2 سال بعد پیمان، چون حس قدرت بهشون دست داده بود جوگیر شدن به قبیله ای که هم پیمان مسلمونا بود حمله کردن. دقت کنید! به مسلمونا نه! به هم پیمان مسلمونا! و پیمان نقض شد و زمینه فتح مکه فراهم! این بود که خدا فرمود: این صلح، فتح بود! 

دوباره رای بدهیم یا ندهیم؟

آقای روحانی بسان سال 92 در تلاش است آراء جنبش راکد سبز را جذب کند. پوسترها و بنرها و ستادهای جدید او و شعارها و تبلیغ های تازه اش بسیار صریح تر از سال 92 به این مسئله پرداخته اند. سبزی های اندکی در سال 92 به امید رفع حصر کروبی و موسوی، از روحانی حمایت کردند و او  وعده جدی به آنها داد که اقدام میکند. اما در دوران ریاستش در همه محافلی که از او پاسخ روشن میخواستند جز سکوت، کاری نکرد. و هیچ خبری نشد تا همین روزها. نه اینکه در این 4 سال نتواند یا نگذارند. او برای رفع حصر، قدمی از قدم برنداشت چون «انگیزه و میلی» برایش نداشت. و حالا که بخاطر کارنامه ی خالی از حرکت موثر،جایگاه خود را در خطر دیده بازهم همان پروپاگاندا را پیاده کرده. و شده است «الغریق یتشبث بکل حشیش». دست می اندازد به هر شاخه خشکیده ای حتی اگر جمله ی «اینها می خواستند پیاده روها را دیوار بکشند» باشد که تاریخ انقضایش در دهه هفتاد به پایان رسیده! به هرحال، دو راهی سختی پیش روی قشرمخالف نظام است...این شعارها و وعده ها، حقیقی هستند یا باز هم فریب؟

ثبت در گینس

می شود نام حسن روحانی را به عنوان اولین رئیس جمهور در تاریخ ثبت کنیم که مسئله نظامی و امنیتی کشورش را زیر سوال برده است. به باشگاه ترین ها خوش اومدی! مرحبا شیخ حسن فریدون! مرحبا!

درد دل یک طلبه

آقای روحانی! شما که با تاکسی و مترو جابجا نمی شوی. حرف هایی که در لباس پیامبر میزنی را منِ طلبه باید پیش این راننده و آن مسافر و آن رفیق توجیه کنم! طلبه ای که دست بر قضا، طرفدار و موافق نظام است و توی بازی دو سر باخت شما گرفتار شده «به درک! به جهنم!». شما فقط هوای لباسی که پوشیده ای را داشته باش! مردم به شما رای دادند چون آخوند هستی!

ایران فقط بالاشهر تهران نیست

بهروز افخمی توی مستند فروشنده به درستی اشاره می کنه که بالا شهری های تهران* فکر میکنن همه کشور، این ها هستن. همه همینطور زندگی میکنن و فکر میکنن و دغدغه هاشون همینه! و لذا نمیخوان باور کنن احمدی نژاد هنوز در روستاها و شهرای کوچیک طرفدار داره. احمدی نژاد، به اونا «نگاه» کرد! همین!

جناج بازی کافیه

رو نوشت به خودمان که از پیش مشخص است به چه کسی رای می دهیم. اگر خودمان را "مردم" می دانیم و مردم را خودمان؛ رای دادن به جناح و لیست،متناقض با خواستگاه و نیاز مردم است. بعد از چندین دوره رای جناحی دادن و نتیجه نگرفتن،لازم است طرحی نو در اندازیم و به مسئولین ابلاغ کنیم «اگر خدمت نکنند،نمیگذاریم بمانند.»

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* (ما بالا نیستیم ما سمت مازندرانیم D: برای دوستانی که محل زندگی ما رو میدونن)

پ.ن:

همه رفقایی که اینجا میان رو قلبا دوست دارم. هیچ آدمی روی زمین مثل اون یکی نیست. اینکه اختلاف نظر داشته باشیم عجیب نیست. عجیب اینه که نتونیم باهم حرف بزنیم.

پ.ن:

خودمان باشیم.

۲۹ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۴ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۴۶
حاج مهدی

طبیعتا بر ما پوشیده نیست که جامعه‌ای نسبتا بیمار داریم! به شکلی که وقتی یک اتفاق ساده‌ی خوب می‌بینیم تعجب می‌کنیم و حتی تشویق‌مان توام با حسرت و غبطه است! و از طرفی، اتفاق‌های سراسر بد،برایمان خیلی عادی شده‌اند. به گونه‌‌ای که پرداختن به مثلا موضوع فحاشی و دروغگویی،برای خیلی‌ها مسئله‌ای پیش‌پا افتاده است! و چقدر بد است که تو هر چه بگویی می‌گویند «اگه راست می‌گن برن اختلاس‌ها رو درست کنن!» انگار این ماجرا،بهانه‌‌ای شده تا هر غلط ریز و درشتی بکنیم و وجدان‌مان را اینطوری راحت کنیم که «اگه کسی بخواد جواب بده اون گنده‌هاش باید جواب بدن!». اگر این باشد نگاه ما! پس هرچی به سرمان بیاید نوش‌جانمان!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


به جهت اولویت به نظرم رسید از موضوعی بنویسم که نه بسیاری از مردم نه افراد مجری حکومت،هیچ رعایتی نسبت بهش ندارند. مسئله‌ی «حفظ آبرو و حرمت مسلمان حتی اگر مرتکب فسق و گناه شده باشد». جریان‌های سیاسی و جناحی و عده‌ای از مردم به شدت دچار این مسئله‌ هستند. چند روز پیش خبری پخش شد که امیرمهدی ژوله را در فلان جا با فلان وضعیت گرفته‌اند. از طرفی،امت حزب‌الله همیشه در صحنه،شادمان ازینکه فرد شاخصی از جناح مقابل،به زعم‌شان گند زده است،تا توانستند موج تخریب راه انداختند علیه این بنده‌خدا. و از طرفی،مردم عادی تا توانستند بد و بیراه نثار ژوله کردند و حتی زیر پیچ دخترکوچولویش فحاشی کردند! یک عده‌ی کمی هم میان این‌ها به درستی گفتند «قضاوت نکنیم!» که خب صدایشان گم شد بین دیگران!

مدتی پیش  الهام چرخنده هم بود که به محض چادری شدن و تبلیغ اعتقادش،آماج حمله و تمسخر شد به شکلی که عکس‌هایی از گذشته‌اش را پخش کردند و تا توانستند خُردش کردند.

× اگر مسلمانی مرتکب فسقی شود که علنی نباشد و خودش میلی به تظاهر آن نداشته باشد، بر فرض اینکه واقعا مرتکب شده باشد هیچ کس حتی قاضی و حاکم حق ندارد نامی از او ببرد. چه برسد به خوشحالی و انتشار مسئله به دیگران! به یاد بیاوریم ماجرای معروف حضرت امیر را که سر و صدا کرد تا آن زن و مرد متوجه بشوند و فرار کنند و کسی نفهمد آنها مشغول گناه بوده‌اند. و توصیه معصوم که اگر کسی شب شراب خورده،صبح باید او را توبه‌کرده دانست. حدیث قدسی داریم یعنی خود خدا گفته است؛«حرمت و آبروی مسلمان از کعبه بالاتر است.» قید هم نیاورده که مسلمانش فاسق باشد یا نباشد. اینکه اتفاقی را که فقط در شبکه‌های مجازی نوشته شده و با این حجم بازار شایعه که هیچ چیز قابل اطمینان و یقین نیست،دست بگیریم و پخش کنیم؛چیزی جز فاجعه‌ اخلاقی نیست! و این را هم بدانیم «شنیدن و سکوت»،مساوی با تایید است و فرقی با گفتن ندارد. تایید هم می‌تواند لایک باشد و به اشتراک‌گذاری و حتی یک لبخند ساده!

به علاوه،اشاعه فحشاء؛ یعنی انتشار یک گناه هم گناه است! و ساده‌ترین نتیجه‌اش عادی شدن رفتارهای زشت در جامعه می‌شود.
به ماجرای ژوله اضافه کنید ماجرای قاری قرآن،مرگ بازیکن پرسپولیس، و نمونه‌های دیگری که بازهم پیش خواهند آمد.

خلاصه‌ی حرفم این است که گرایش سیاسی،اصلا بهانه‌ی خوبی برای بی‌اخلاقی‌هایی که شمرده شد(بردن آبروی مسلمان،اشاعه‌فحشاء و غیبت) نیست! هدف وسیله را توجیه نمی‌کند!

چگونه از خطرات زبان و دروغ و شایعه  ‌پراکنی در امان بمانیم؟

دوستان،هر نقد و نظری مرتبط با این موضوع یا نزدیک به این موضوع دارید؛ بفرمایید.

۲۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۷
حاج مهدی

مقدمه:

این را بگویم که به حکم دل، خیلی بیشتر دوست دارم اینجا حرف‌های دلم را بنویسم. از همین باران و مه و حال و هوای دلتنگی و خاطر‌ه‌های دیر و دور. وبلاگی‌ها نیز همین را بیشتر می‌خواهند و دوست دارند. سرشان به قدر کافی توی شهر و نت،از سیاست و فرهنگ درد می‌گیرد...حالا بعد از خستگی یک روز، نشسته‌اند پشت سیستم،کنار لیوان چای داغ،وبلاگ‌ها را باز می‌کنند تا کمی هوای لطیف لمس کنند...دیگر حوصله و رمقی برای جار و جنجال نیست!

اما واقعیتش،جنس من نمی‌تواند فقط همین آدم دلی و یله باشد. بی‌دغدغگی از من بر نمی‌آید. این را از کودکی بهم آموخته‌‌اند که اگر رفیقت تب کرد برایش تب کن. حال،اندیشه‌ی دینی بهم یاد داده برای جامعه‌ و مردم هم تب کن...به هرحال؛سعی می‌کنم بنا را بر تعادل بگذارم؛ نه بی ‌دغدغه‌وار و نه اینکه مجبور بشوم هی بگویم «مگه من دل ندارم!». از طرفی،حیفم می‌آید این همه موجود با استعداد و باهوش را رها کنم با نوشته‌های صرفا دلی. بعضی از مخاطب‌ها یک‌دانه‌شان به صدتا آدم آن بیرون می‌ارزد.

صاحب‌مقدمه:

می‌خواهم هرازگاهی،یکی از مسائل «روز و مشترک» که در جامعه هم سرصدا کرده، اینجا بیاورم؛ یا به سوال‌ها و ابهام‌های رایج مردم از قشر حوزوی که کسی پاسخگویش نیست بپردازم. «تا حد توانِ خودم» با این ویژگی: اولا،از منظر اندیشه و تفکر «دینی،اخلاقی» و ثانیا رعایت نهایت منطق و انصاف،بدون هیچ‌ جهت‌گیری جناحی و سیاسی و تعصب بی‌مورد؛ آن‌طور که باید باشد نه آن‌طور که دل من می‌خواهد. شما هم اگر دل‌تان خواست همراهی کنید و البته «نقد و اظهار نظر».منتهی بطور مشخص،من زاویه دید خودم را خواهم داشت،و شما هم بطور طبیعی،زاویه دید خودتان. هیچ‌کس هم از شنیدن حرف مخالف، ترش نمی‌کند چون اختلاف پیش از علم(یقین)،بدون شک بهترین اختلاف و محل رشد است. و شکی نیست که شخص خودم بیشترین عایدی را خواهم داشت بخاطر شنیدن حرف‌هایی که شاید هیچ‌جای دیگر نشود گفت و نوشت.

و شک ندارم همین هفت هشت نفر در اینجا می‌توانیم به نتیجه‌های درخشانی برسیم برای زندگی بهتر در جامعه‌ای بهتر.

(شعاری شد ولی شعارم بخش مهمی از زندگی ماس بالاخره!)

پ.ن:لطف کنین، ضدحال نزنین و یه یاعلی،یا عیسی‌مسیح یا هرچی می‌خواین کامنت کنین. قول می‌دم راضی‌تون کنم :))
پ.ن: اولین مطلب رو همین امشب یا فردا می‌ذارم برای شروع.

 

۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۹
حاج مهدی