روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

بعد که از اسپرسو و دود سیگار و گپ روشنفکری و کافه‌گردی اشباع شدی، توی ژست‌ها و حس‌های

کارت‌پستالی و نمایش‌ها و دکورهای سینمایی متوقف شدی و خواستی عبور کنی و ادامه دهی...

فال شیخ جواب می‌دهد: سرگرمی برای بیکاره‌هاست،بازی‌ها برای آواره‌هاست،آن‌ها که جایی دارند

و کاری دارند و به مهمانی دعوت‌ شده‌اند دیگر با توپ‌ها و بازیچه‌ها کاری ندارند...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

از شیخ‌ علی بیشتر خواهم گفت.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۵۰
حاج مهدی

. وقتایی که کارش لَنگ مونده اینجوری صدام می‌زنه؛ داداش مَهدی؟ الف و ی رو می‌کشه.به هیچ وجه،

نمی‌تونم نه بگم!

. اوج هنر و خلاقیتِ من وقتی هم سنش بودم کشیدن نقاشی‌ دیجیمو‌ن‌ها بود روی کاغذ A3. فلشش

رو زده به لب‌تابم می‌گه ببین یه مستند و پاورپوینت ساختم درباره سلول‌ها!

. وقتایی که با میمِ عزیز اختلاط می‌کنه اصلا نباید چیزی بگم. اگه حرفم مطلوبش نباشه خیلی رک

می‌گه من نظر شما رو پرسیدم؟

...تا مشغول بستن کوله‌م می‌شم میاد بغلم می‌کنه می‌گه نرو قم! بهش می‌گم حالا نه که وقتی

می‌مونم خیلی باهام خوبی!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

قصه‌های من و خواهرکوچولو.

۸ نظر ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۵
حاج مهدی

از روزهای شروع تبلیغش، آماده بودم که پیگیریش رو شروع کنم. وقتی سوژه‌ش رو فهمیدم از ترس

اینکه حالم رو بد کنه بی‌خیال دیدنش شدم. مشغول یه مشت سریال آمریکایی شدم که طبق معمول،

بوی عرق و ورق و خون میدادن! یادمه با یکی از دوستام تو یه کافه‌ی جمع و جور بودیم، بحثش پیش

اومد و اونم گفت منم نمی‌تونم سمتش برم. از نزدیک با حسن فتحی آشنا بود و کلی تعریف کرد که آدم

حرفه‌ای و کار درستیه. محسن چاووشی رو چجوری جذب کار کرده و چه و چه. از قسمت سوم و چهارم،

تبلیغای خودجوش مردمی شروع شد. دوستام رو می‌دیدم که مدام از شهرزاد می‌گفتن و کی قسمت

جدیدش میاد! با همه‌ی این اوصاف، بازم سمتش نرفتم...

تا اینکه چند روز پیش، یه دوست خیلی عزیز بهم گفت دیگه بهتره دیدنش رو شروع کنم. یه روز که توی

کافه بودیم یازده قسمتش رو یک‌جا داد بهم!

دو روز پیش، بعد نماز صبح بیدار موندم و اولین قسمتش رو دیدم. پیش خودم گفته بودم هر روز یه

قسمت رو ببینم اما همون روز، چهارتا قسمت رو دیدم!‌

برای اولین بار بسیار خوشحالم! سریالی وطنی می‌بینم و لذت می‌برم.

ما برای دیدنِ همچین سریالی، رنج دوران برده‌‌ایم، خون دل‌ها خورده‌ایم، و چقدر آبدوغ خیار؟خدا می‌داند

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چندتا نکته‌ی خاص:

دوربین و نماها در بیشتر اوقات، حرفه‌ای و خلاقانه و در خدمت فیلم‌نامه بکار رفته‌اند.

تدوینِ کار، بسیار درخشان است.

هر قسمت، پر از اتفاق‌های اصلی و تعیین‌کننده در قصه هستند، کمتر پیش می‌آید حرکت و دیالوگِ اضافه‌ای ببینیم.

قصه‌ی منسجم، شخصیت‌پردازی، طراحی لباس، دیالوگ‌های پرمایه، بازی‌های درخشان، همگی یک کار آبرومند و دیدنی ساخته‌اند.

و

چقدر خوبه عکس این قسمتش:





۱۲ نظر ۱۳ اسفند ۹۴ ، ۰۵:۳۸
حاج مهدی

سلام!

تغییر وبلاگ، یکی از اپیدمی‌ترین اتفاق‌های وبلاگ‌نویس‌هاست. این چندمین بار است که آدرس را تغییر

می‌دهم. وبلاگ قبلی را دوست داشتم! از بیشترِ نوشته‌ها و فضای دوستانه‌ای که درونش شکل گرفته

بود راضی بودم اما این بار، تغییر آدرس بر خلاف مرتبه‌های پیش، حیاتی بود که اگر مجالش باشد

قصه‌اش را می‌گویم...

به هرحال،

امیدوارم این روز از نو، این خانه‌‌ی نو ، واقعا نو باشد!

خوش آمدید!



۸ نظر ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۱۲
حاج مهدی