روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

طبقه بندی موضوعی

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ق.ظ

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ق.ظ

نقدِ درست، زمانی اتفاق می‌افتد که موضوع نقد را از درونِ خودش نقد کنیم.(همون چیزی که تلاش می‌کنیم با عنوانِ غلطِ نقد سازنده براش جا باز کنیم). نقدهایی که بیرون از موضوع نقد اند و غالبا با برچسب‌ها و واژه‌های کلیشه‌ای بیان می‌شوند تقریبا اثری ندارند یا کم اثرند. مثلا بار کردنِ عنوان «خرافات» روی عزاداری مذهبی سالهای سال است تکرار می‌شود؛ اما هیچ عزاداری_که قاعدتا موضوع خطاب نقد است_ با این واژه قانع نشده و دست از عزاداری برنداشته است، یا روش عزاداری‌اش را تغییر نداده. آن که برچسب خرافات می‌زند از همه‌ی باورهای عقلی و احساسات قلبی که میان عزاداران مذهبی وجود دارد بی‌خبر است. موضوع را از زاویه دید خودش می‌بیند که نه باوری دارد نه احساسی؛ پس دم دستی‌ترین واژه را برای نقد به کار می‌برد؛ نتیجه: هیچ. برای همین است که می‌گویند اساسا کسی می‌تواند موضوعی را «درست» نقد کند که درون آن باشد. در مثال عزاداری، همیشه بهترین منتقدهای رسم‌ها و روش‌های عزاداری، خود عزاداران بوده‌اند؛ در رأس، روحانی‌ها و متفکرهای مذهبی.

در همین حال، قوی‌ترین روش برای خراب/منحرف کردن یک موضوع هم همین است. از دورن خودش با ابزارها و رسم‌های خودش. حسن روحانی در مناظره‌های ریاست جمهوری، افراد مقابلش _خصوصا قالیباف _ را با این روش، نابود کرد! این مقدمه را گفتم تا پس از عبور تازه‌ای که از یک دهه‌ی محرمِ دیگر به عنوان بزرگترین ایام عزاداری مذهبی داشته‌ایم نقدهایی که در این مدت به ذهنم رسیده است را بنویسم.(البته چون مشغله داشتم نرسیدم فضاهای گوناگون رو تجربه کنم. این چند مورد، محصول دو سه روزیه که توی مراسم تهران شرکت کردم. برای همین به نظرم حرف تازه‌ای نزده‌م ولی بیان و تکرارش رو دست کم برای خودم لازم می‌دونم.)

اول: «هرچی بیشتر امام حسین رو تکه پاره کنیم بیشتر حسینی شده‌ایم».

بهترین افرادی که می‌توانند فلسفه عزاداری برای امام حسین را به ثمر برسانند روضه‌خوان‌ها هستند(حتی بیشتر از منبری‌ها) و البته بهترین آن‌ها در منحرف کردن و به حاشیه راندنش نیز! مجلسی رفته بودم که بدون ذره‌ای اغراق مداحش از ب بسم الله تا دعای آخر مجلس، چنان با دقت و ظرافت از تیرها و شمشیرها و ضرباتی که به امام حسین زده‌اند چه در قالب کنایه چه مستقیم می‌گفت که همه‌ی تخیل من حتی تا پس از مجلس، مشغول تصویر زخم‌ها و نوع ضربه‌ها بود. همش می‌گفتم خوش انصاف! تو که چنین خوب خیال من را درگیر زخم‌ها کردی نباید به من بگویی داستان و معنای این زخم و خونِ ریخته شده چیست؟ انگار کن من یک مسیحی، یک بودایی، یک بی‌خبر از همه جا؛ نباید بگویم طبیعتِ هر جنگی، ریخته شدنِ خون و زخمی شدن و کشته شدن است؟ پس این همه شلوغ کردن ندارد؟ اصلا من آگاه و مسلط به داستان و هدف امام حسین. وقتی برای من نام حسین را پیاپی تکرار می‌کنی چه چیزی دستگیر من می‌شود؟ هدفِ امام حسین از جان‌فشانی، معرفی خودش بود یا معنای دیگری را می‌خواست برساند؟ اصلا امام هدف است یا وسیله؟ روز عاشورا واسطه‌‌ای برای رسیدن به مقصدی‌ست یا خودش هدف است؟

قطعا ماجرای امام حسین و واقعه عاشورا یک رویداد کاملا «جهان‌شمول» و مناسب برای همه زمان‌هاست. هرکسی از هرجای دنیا و با هرتفکری به شرط آزاده بودن می‌تواند با این رویداد، رابطه خودش را پیدا کند. اما حادثه، خون، کشته شدن و اسیری، یک پلِ واسطه است. ما با این سبک عزاداری، تا روی پل می‌آییم اما از آن عبور نمی‌کنیم. شوربختانه باید بگویم بزرگترین و جدی‌ترین آفت مجلس‌های عزاداری عاشورا که هرسال بدتر شده همین بوده است.

دوم: «شوآف، یا همان ریا»

نیت‌خوانی کار آسانی نیست. قضاوت هم اساسا کار دشواری‌ست. اما مُد لباس مخصوص محرم، خرج‌های میلیونی و بیش از حد معمول برای مجلس، بازار داغ عکس و فیلم پای دیگ نذری، عَلَمِ کدام محله بیشتر تیغه دارد؟ فلانی چند بار قمه زده؟(بگذریم که قمه‌زنی از بنیان کار غلط و از جمله بزرگترین انحراف‌های عزاداریه) محکم‌تر زنجیر و طبل زدن وقتی داف‌های محله به تماشای دسته آمده‌اند، عربده زدن توی مجلس روضه طوری که گوش نفر بغلی تا سال دیگر سوت بکشد و نمونه‌های دیگری که دیده و شنیده‌ایم؛ اگر نگوییم عزاداری نیستند، هدفی جز سرگرمی نمی‌شود برایشان لحاظ کرد. در کل، ریا و تظاهر به چیزی که واقعا نیستیم نه صورت خوشی دارد نه انتهای مبارکی. این را دیگر همه می‌دانیم که قاتلان امام حسین، همگی مسلمان بودند. خیلی جدی‌تر، چرا و چگونه‌اش را دریابیم. 

ریا نمونه‌ی خوب هم دارد؛ مثلا ظرف نذری را از روی زمین طوری برمیدارم و توی سطل می‌اندازم که کودکی ببیند و یاد بگیرد. ولی جنس ریاهای ما در برخی کیفیت‌های عزاداری نه تنها آموزشی نیستند بلکه دافعه دارند. جا برای سوء استفاده و بهانه دادن و هجمه‌ی از بیرون هم بیشتر پهن می‌کنند. پریشب bbc فارسی گزارشی از یکی از میدان‌های تهران پخش کرد(دوستانِ دوربین ما اسلحه‌مون زحمتش رو کشیدن) که تعداد زیادی دختر و پسر با ماشین‌ها و موتورهای لاکچری و تیپ فشن تمام مشکی ویژه محرم، جمع شده‌اند. همین! فقط جمع شده‌اند. بعد برایش نوشته بود آیا سبک عزاداری در ایران تغییر کرده است؟!  

سوم: «آزار و اذیت، عدم رعایت حقوق شهروندی یا همان حق‌الناس»

حس قلبی‌م می‌گوید برای این قضیه، چه بسا خود امام حسین هم خیلی دلگیر باشد. اهمیتی ندارد که عده‌ی زیادی هستیم که می‌خواهیم در خانه یا خیابان، مراسم عزاداری داشته باشیم اگر حق زندگی حتی یک نفر ضایع بشود. چه کسی که بیمار است و از سر و صدای طبل‌ها نمی‌تواند راحت استراحت کند چه کسی که کار دارد و توی ترافیک می‌ماند، چه کسانی که نظم و نظافت خیابان و محله‌شان به هم می‌ریزد. بستن خیابان برای دسته عزا به شرطی درست است که راه جایگزین و مناسبش فراهم باشد.(شخصا یک مورد دیشب تجربه کردم، دو نفر با تابلو و علامت، ماشین‌ها رو هدایت می‌کردن بدون اینکه که ترافیک بشه. حرکت خوشحال‌کننده‌ای بود. از طرفی میخواستم از یه خیابون با ماشین رد بشم. جلوی یه هیئت آدما وایساده بودن و مشغول چایی بودن و حرف میزدن، کاملا راه رو بند آورده بودن و ماشینا به زحمت رد میشدن اما اینا خیالیشون نبود! بعضا حتی به بوق ماشینا واکنش نشون میدادن!).

این دقت‌ها و رعایت‌ها برای این ایام، لازم است نه مستحب! همان ماشین عبوری که ممکن است باوری نداشته باشد، حُسن خُلق را در کنار رعایت حقوقش اگر ببیند معنای عزاداری را هم درک می‌کند. نه؛ دست کم نگاهش منفی نمی‌شود.

چهارم: «در تکمیل مورد اول و سوم»

ظلم نکردن و نپذیرفتن ظلم؛ شاید بتوان همه‌ی معنای عاشورا را در همین جمله خلاصه کرد. امام حسین بیش از هر کسی و پیش از هر مسئله‌ای آگاه بود. به زمانش، به پیرامونش، به وضعیت مردمانی که یا فریب خورده‌ بودند، یا زیادی ضعیف شده‌ بودند. یا ظالم بودند یا مظلوم. به حاکمانی که برای حفظ قدرتشان هر غلطی می‌کردند. امام، مسئله را تشخیص داد، شرایط را سنجید و اقدام مناسب کرد. شاید ظرفیتِ حالِ ما به قاعده‌ی فدا کردن خودمان نباشد اما حرف که می‌توانیم بزنیم! چشم و ابرو که می‌توانیم بیاییم! اشاره که می‌توانیم بکنیم! اندکی هزینه برای زنده ماندن انسان و انسانیت در این جهان، بد نیست. این را به خصوص باید از میزبان‌ها، منبری ها و روضه‌خوان‌ها طلب کرد که طالب حق و عدالت  _در مقیاس جهانی_ باشند نه طالب گریه و صدای ضرب سینه و گرم شدن مجلس. اشتباه نشود؛ گریه و ماتم از مصیبت‌های روز عاشورا بد نیست، ولی اگر محصولش حق‌طلبی و عدالت‌خواهی و انسانیت نباشد همان ایستادن روی پل است که در مورد اول نوشتم.

در پایان؛

حرکتِ امام حسین، پر بوده است از جزئیات و کمالات. اگر نداشت این کمالات را محال بود پس از چهارده قرن بشود بازهم درباره‌اش صحبت بشود و کسی حس تکرار نکند. منتهی باید در روش عزاداری‌ها و پرداخت به مسئله امام حسین و عاشورا کمال‌خواه باشیم و جزئی‌نگر و اگر نه، به تکرار و پوچی می‌افتیم. کما اینکه بسیاری افتاده‌ایم.

نقاشی قهوه‌خانه‌ای عاشورا اثر محمد مدبر.

پ.ن: کامنت ها بدون تأیید است. اگر نکته تازه ای برای جواب داشته باشم می‌نویسم. حمل بر بی احترامی نشود. 

نظرات  (۱۲)

صادقانه بگم
دوسه شب رفتم مسجد محله
منبر که اصلا محتوا نداشت

امسال هم تاسوعا و عاشورا خونه بودم

امروزم نماز حاجت پنج شنبه خوندم

شبشم زیارت عاشورا

و کتابی در این خصوص

خیلی مراسم ها و هیات ها متاسفانه داره منحرف میشه

اصل چیستی قیام عاشورا اصلا در حاشیه هست

نمی دانم
شاید من اشتباه فکر می کنم
خیلی پست خوبی بود! به دلم نشست :) 
چند روز بود‌ که دنبال همچین مطلبی می‌گشتم :)
شاید بعضی از نقدها جای صحبت داشته باشه و کمی تغییر کنه ولی ماهیت آن‌ها تقریبا درست است و البته خیلی بیشتر از آن‌ها هم نقد وارد است، ولی این اصل نقد کردن خیلی ارزش داره خیلی.

یکی از نقد‌های خیلی مهم که اکثرا توجهی بهش ندارن، که باید همه‌؛ از جمله سخنران، مداح، بانی، خادم، گریه کن، سینه زن، زنجیر زن، طبل زن و ... همه و همه باید توجه داشته باشن این‌که باید شور حسینی را به شعور حسینی تبدیل کرد،  تو خود بخوان از این مجمل‌، مفصل‌ها 
۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۰۳ ...:: بخاری ::...
چقدر خوب بود... چقدر لازمه این ها رو بنویسیم.
خودم هم برسم می نویسم. واقعا لازمه.
ههععیی 
.
سمت بریانک یه هیئت هست، میگن هیئت «چشم قرمزا» ... برقا رو خاموش میکنن، همشون سیگار روو لب، میکشن و زنجیر میزنن. همشووون 
توی تاریکی فقط دویست سیصد تا نقطه قرمز دیده میشه! :-)
۳۰ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۳۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
نکته اول واقعا باید به روضه خوان ها گوشزد بشه. توصیف قتل امام اینقدر ها هم راحت نیست و شنیدنش حتی!! حس میکنم گوش شنونده عادت می‌کنه!! و همه این ها به فرض اینکه اونچه میگن درست باشه! من حتی فکر می‌کردم گوشام رو بگیرم و نشنوم!
سلام. خدا خیرت بده، از شب شام غریبان با غرغر کردن هام کلا اعصاب همه رو ریختم به هم بخاطر این روضه اصطلاحاً فاش!
آخه چی گیر عزیزان مداح میاد از این تیکه تیکه کردن امام حسین؟!راست و دروغ رو قاطی کردن؟!
 و روضه های 2018؟!
کدوم یک از این روضه های فاش نقل روایی داره؟! کدومشون رو در حضور اهل بیت خوندن؟!
چرا تو این سالهای اخیر که شرایط به شدت به هم ریختست و مردم نیاز به تفکر و جدا دونستن عملکرد بعضی مدعیان دین از دین دارن یهو! مقتل خونی( اونهم توسط هر مداح تازه کاری) و روضه های به شدت فاش زیاد میشه؟
الله اعلم بما فی الصدور!
لطفا پدر مادرا بچه هاشون رو روی شونه و کتف دیگران رها نکنن، یه جوری سرگرمشون کنن که نه بچه اذیت بشه و نه بغل دستیا! برای اولین بار یه خانم محترم دیدم که بعد از اینکه از جاش بلند شد، از توی کیفش نبتون(؟!) ازین جارو دستیا درآورد و زیر بچه اش رو تمیز کرد و آشغالهایی که بچه اش احیانا ریخته بود رو هم جمع کرد. حالا ما درین حد راضی به زحمت مادرا نیستیم! و رویایی فکر نمیکنیم، همینکه دستای کثیف بچه شون رو با لباس ما تمیز نکنن، استفراغ بچه شون رو رو ما نریزن ، وقتی چراغا خاموش میشه، بچه شون میترسه صاف زیر بلندگو واینستن و بچه رو مثل مشک تکون ندن که رو ما سرریز نکنه، راضی هستیم ازشون. خدا به مادرای زبر و زرنگ  و بی ادعای دهه شصت عمر با برکت و عزت بده، وسط جنگ و تو موشکباران و با کهنه و بدون شیر خشک چه بچه هایی بزرگ کردن! عی روزگار مصبت رو شکر!

پاسخ:
دکتر دمت گرم شادمون کردی توی این روز غمگین :))) 
دمت گرم دکتر یونس:))

آدم یادش نیست سال پیش با دوستاش رفته شمال کجاها رفته و یا چی خورده بعد دیالوگ به دیالوگ حرفهای همه ی خیمه های یاران امام رو اینجوری با نکات ریز بعد 1400 سال تعریف کردن واقعا چی بگه آدم ؟
اصل فلسفه ی حرکت امام فراموش میشه تو خیلی از هیات ها
میگم تا حالا چند تا بچه روم استفراغ کردن، شما شاد شدید؟!  بعد چندتاشون جیغ میکشیدن که خودکارمنو بگیرن تو دفتری که دارم صوبتای حاج آقا رو مینویسم نقاشی خط خطی کنن، بهشون نمیدادم، عربده میزدن! طرف نشسته تو بغل والدینش، با پاش میزنه زیر دفترِ من، ده بار دستم خط میخوره، قدرت خدا ننه باباش به روی خودشون نمیارن!
 این دفعه که مثلا یکیشون خیلی ابتکار به خرج داده بودن، بادکنک سیاه آورده بودن برای بچه شون، بعد هر بار بچه هه زور میزد تا نصفه با فوت و تف پرش میکرد از دستش ول میشد با یه صدای بدی بادکنک تُفیش میخورد تو صورت من! به قرآن مامانش به روی خودش نیاورد! حتی یه عذرخواهی نکرد. یه بار، دو بار، دفعه سوم  یه اخم ریزی کردم، نکرد حتی اون بادکنک لعنتی آشغال رو از دست و دهن بچه بگیره.. یه کم فرهنگ بد نیست بابا.. 
تا بهشون میگی بچه رو جمع کنید به خودش و بقیه آسیب نزنه و مزاحم نباشه به تیریج قباشون بر میخوره. میگن بچه رو میاریم هیئت با معارف اهل بیت آشنا بشه.احسنتم ولی مادری فقط این نیست بابا. اصول داره.
چقدرم با معارف اهل بیت آشنا میشن!!، نور تبلتاشون سقف هیئت رو روشن میکنه. دست هر بچه یه تبلت هست! تبلتی که برای بچه زیر دوسال تو همون آمریکاش ممنوعه!
یادش به خیر مامان من یه ملافه میاورد مینداخت زیر ما که اگر و اگر و اگر زبونم لال یه چیزی تعارف کردن و ما برداشتیم و خورده اش خواست بریزه ، نریزه رو فرش مسجد یا هیئت، بریزه رو ملافه. باور کن ما دستمون رو از روی زانوی مامانم برنمیداشتیم. جیک نمیزدیم. میدونستیم اگر شیطونی کنیم دفعه بعد از هیئت و مسجد خبری نیست! 
نه مثل حالا که از اولش که میان ، بچهه داره میلونبونه، بعد شکوفه، چس فیل چه میدونم چه مرگی هست میخورن که فقط خدا میدونه چه بوی گندی میده، یه بار در یه ظرف یه بار مصرف رو باز کردن، باور کن تخم مرغ آب پز بود من داشتم از بوی گندش غش میکردم، بچه هه میخورد اینو.. بعد پفک، بعد هی از رو کله بقیه آب میخواد .. بعد ظرف غذا برای بچه جدا، بعد له کردن کیک و ریختنش تو تار و پود فرش به نحوی که با هیچ جارویی درنیاد،خب هرکی این قدر چیز بخوره یه رب یه بار باید از روسر و کول ملت بره دست به آب! چه برسه به دو مثقال بچه که 50 سانت روده معده داره. بعد لامپا خاموش میشه داد و جیغ میزنن بچه میترسه، چرا تکونش میدن؟! خب میاره بالا دیگه.. 
من یادم نمیاد مامانم وقتی ما بچه بودیم برای خودش غذا گرفته باشه یا تو مهمونی غذا کشیده باشه، الهی بمیرم، همیشه غذای نیم خورده بچه هاش رو میخورد. نه اسراف میشد و نه غذای دستمالی یا نیم خورده بچه میرفت تو سطل و نه بچه ناراحت از سر سفره بلند میشد. 
هر وقت کمی خسته میشدیم مامانم اگر بهترین جای دعا یا مراسم  یا سخنرانی بود بلند میشد ما رو میاورد خونه، نه مثل الان که بچه ببخشید به صاحب حرم فحش میداد( با صدای بلند) و زار میزد خسته شدم بریم خونه مامانه میگفت نع! میخوام نماز فلان و فالان بخونم! میخوام از سخنرانی حاج آقا استفاده کنم!!
حالا جالب اینه که تو هیئتا من دیدم برای زوج هایی که بچه کوچیک دارن جای مخصوص درست کردن که هم خودشون و هم بقیه راحت باشن، باز نمیرن اونجا! میگن سرو صداست!!! نمیتونیم از سخنرانی حاج آقا استفاده کنیم!!! مام که آدم نیستیم کلن.. کیسه بوکس بچه های ایناییم. 
چقدر اتفاق بد افتاده به خاطر بی توجهی و بیخیالی والدین ؟ مگه نبود دختربچه ای که دویده بود و دیگ آبگوشت هیئت برگشته بود روش و با سوختگی و با زجر مرده بود.. یا پسربچه ای که دیگ آش رشته رو گرفته بود ازش بالا بره، برگشته بود روش.. آخه چند تا اتفاق بد باید بیفته که اینا حواسشون به بچه هاشون باشه.. اصلا ما به جهنم به خودشون آسیب نزنن.. 
پاسخ:
ولی به نظرم شما هیئتت رو عوض کن. چرا این همه بچه مچه آخه! :/ 
۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۷:۲۰ دکتر یونس
ببین هرکی از یه منظری آسیب شناسی میکنه، یکی صدای طبل و ترافیک و ظرف یه بار مصرف و حوسین حوسین گفتن مداح و سخنرانی بی دقت و بی مطالعه سخنران اذیتش میکنه. من اون اشکالات رو بر طرف کردم، گشتم و گشتم و یه هیئت پیدا کردم همه چیش اکی هست، خب زِق زِق و سرو صدای بچه ها و بی خیالی و خودخواهی والدینشون اذیتم میکنه. اینم حق الناسه نیست؟!
بابا اینا پای ما رو از مراسمات شب احیا و ماه رمضون و دعای کمیل و هیئت هفتگی و اعمال ام داوود و دعای عرفه بریدن! یه ده شب محرم مونده برای ما.. اونم آسایش نداریم از دست بچه هاشون.
حرم رفتن که پیشکش، نخواستیم. الان اون صحن بزرگ خنکه کم بچه ها به هم مهر پرت میکنن؟! کم گیس همو میکشن، مهر و تسبیحت رو برمیدارن و فرار میکنن؟! این واقعا یه مشکل بزرگه. من نمیدونم چرا کسی حواسش نیست. یه بار چند سال قبل تو وبلاگ مسیر بحثش باز شد من همین انتقادا رو کردم، بیا ببین چه جبهه ای گرفتن خانوما که نمیتونید تحمل کنید نیایید.... پای ما رو که بریدن از بقیه مجالس. دیگه فقط یه ابا عبدلله برامون مونده، حالا ان شاالله بچه های کم ادب و کم تربیت شون با معارف اهل بیت آشنا میشن، بزرگ میشن مثل پدر و مادراشون خودخواه و کم عرضه نمیشن. من امیدم رو حفظ میکنم. :) 
البته که به قول مادرم و دوستان من رو این قضیه حساسم و اصلا هر چی بچه است جمع میشه دور من. یه مغناطیس خاصی هست گویا! الان میرم اون گوشه ها که دو طرفم دیوار باشه، اونجا ها میشینم باز بچه گوله میشه میاد خودش رو میکوبونه رو کتف و کمر و پک و پهلوم. سجاده ام رو از لای دو تا دندون پیشین بچه درمیارم، مهر تفی شده رو به زور از دهنش میگیرم .. مامانه انگار نه انگار..  چند شب پیش از هیئت اومدم خونه دیدم روی انگشتم خونیه. و خیلی هم درد میکنه. هرچی فکر کردم به کجا خورده یا لای در مونده دیدم نع! یادم اومد بچه دوستم با یه بچه دیگه سر اسباب بازی دعواش شد، بعد برای اینکه شر بخوابه مثلا اومدیم حواسش رو پرت کنیم! گیر داد به کیف من، داشت دل و روده کیفم رو میکشید بیرون، اومدم کیف رو از دستش بگیرم، دستم رو گاز گرفت، یعنی با دو تادندون یه میلی متری مثل اره گوشت و پوست رو بریده بود! انقدر خندم گرفت از بدبختی خودم! یعنی خسرالدنیا و آلاخره، نه فهمیدم سخنرانی چی شد، نه روضه، تازه مجروحم شدم!
من اونقدر هیئت رو دوست دارم که علی رغم همه این سختی ها میرم، ولی چون گفتید آسیب شناسی و نقد درون گفتمانی، به نظرم اینا رو گفتم، ان شاالله میخونیم و بیشتر دقت میکنیم. 
یه خبر خوبم اینکه با چیزایی که من این شبا دیدم احتمالا چند سال دیگه اسم قسمت قابل توجهی از دختر مدرسه ایها "رقیه" یا "فاطمه رقیه" یا "نازنین رقیه" است :)
این بود انشای من. تمام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی