روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت

روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

خاطرات سربسته(3)

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

تقریبا هشت ماه پیگیر بودم برای "امریه" شدن. اصل اینکه سخت دنبالش بودم محدود بودن معافیت تحصیلی حوزه بود. واقعیت، خیلی جدی و مصمم هستم در اینکه دنیا را ببینم. حالا حساب کنید مثلا بخواهم بروم آمریکا،نه آلمان و انگلیس، نه همین ترکیه بغل گوش خودمان. بعد، به مسئول مشمولین حوزه علمیه قم که اجازه خروج از کشور طلاب دستش است بگویم چی؟

_ حاج آقا سلام! یه اجازه خروج میزنید برام؟ 

_ کجا انشاءالله؟ مکه یا کربلا؟

_ استانبول انشاءالله!

_ جان؟ کجا؟

_ عرض کردم استانبول،ترکیه.

_ به سلامتی! متاهلی یا مجرد؟ برای تبلیغ میخوای بری دیگه؟

_ مجردم حاج اقا. نه تبلیغ نمیرم. میخوام سیر فی الارض کنم و کشف کیفیت خلقت.

_ آهان! ماشاللا سر زبوندارم هستی خوب میتونی کشف کنی اونجا. مجرد! وثیقه 15 میلیونی داری؟

_ چند میلیونی؟ پونزده؟ تومن؟

_ نه ریال! (میخنده و خودکار رو فرو میکنه توی گوشش)

_ ریالم باشه نمیتونم. خرج کل سفرم میشه!

_ خب پس بسلامت عزیز جان. اربعین، کربلا خواستی بری بیا پیش خودم کارتو سریع راه میندازم.

_ اربعین که اجازه خروج نمیخواد با کارت ملی هم میشه رفت!

_ خب دیگه چه بهتر! برو آقاجون برو سر درس و بحثت.

_ چشم! :|

من با همین جهان کوچک فکری، حس خفگی دارم از این نتوانستن در خارج شدن. بنابراین تن دادم به چندین ماه سربازی در نظام مقدس برای کسب پایان خدمت و رهایی از مُهر خروجی که فقط برای کربلا و مکه صادر میشود. امریه شدم. طرحی که از نظر من در اکثریت قریب به مواردش،استثمار محض است حتی اگر مزیت هایی داشته باشد. بنا نداشتم تلف بشوم. بنا نداشتم خیلی استثمار بشوم. انسان باید گربه باشد که تحت هر شرایطی چهار دست و پا بیاید روی زمین. پس گشتم و گشتم و گشتم. از رانت پدر استفاده نکردم نه برای اینکه علیه السلام هستم،برای اینکه اگر جایی بروم و آبرویش را ببرم بعد مجبور بشوم پای ژن مرغوب را بکشم وسط، خوبیت ندارد. خودم تلفن را برداشتم و زنگ زدم. جواب سربالا دادند و باز زنگ زدم. چسب شدم. گفتم من این کارها را بلدم. چندجا رفتم و مصاحبه دادم. همگی را قبول شدم. و آخر همانی را انتخاب کردم که خودم میخواستم. یک تشکیلات فرهنگی کم رونق که در پی کم رونقی اش کم استثمار نیز هست.

اینجایی که هستم مخصوص ما نیست. امریه از ارتش و سپاه هم هست. دیپلمه ها و لیسانسه ها و فوقی ها هم هستند. گربه های زرنگی که جای کم استثمارش را پیدا کردند با کمی اقبال روزگار. هوای هم را داریم. به سربازی که مسئول آبدارخانه است گفته ام حرف رئیس به هیچ جایت نباشد،من خودم برای خودم چایی میریزم. سطل آشغال کنار میزم را خودم خالی میکنم. هروقت خواستی برو هر وقت خواستی بیا، هوایت را دارم. او نفع خاصی برای ما ندارد و همین که توی قوری چای تف نکند،متشکرش هستیم...

ادامه دارد...

موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۱
حاج مهدی

نظرات  (۳۴)

۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۱ ماهی کوچولو
بچه بودم خاله ام میخواست از ایران بره رفته بودن ترکیه پناهندگی بگیرن روزای آخری که ترکیه بودن ما رفتیم دیدن شون بعد میخواستیم بریم یه شهر ساحلی بریم صفا :دی مسئول نمیدونم چی از شوهرخاله ام پرسیده بود چرا میرین؟ گفته بود میریم دیدن فامیل اونم ادای شنا کردن درآورده بود گفته بود دریاست فامیل تون؟ :)) 
بعدم چه فرقی داره سفر به ترکیه! یا کربلا! کسی بخواد کاری کنه هر جایی میکنه ترکیه و آمریکا و ایران و کربلا و کنیاش فرقی نداره :|
تف توی قوری چای؟ :|
یاد یکی از خاطرات لجبازی های دوست بابام افتادم :| قابل گفتن نیست ولی تف در برابرش کار تمیزی بوده :| چقدر بعضی از این پسرا چندش آورن :|
پاسخ:
خوبشو گفتم به جهت عبور خانواده از این ناحیه. D:

۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۷ مریــــ ـــــم
ینی ممکنه تف کنن تو قوری؟
پاسخ:
ممکن هست و اپیدمیه. یه جور انتقام و تلافیه. اگه به تف بسنده کنن خیلی هم عالیه!
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۸ نویسنده ....
مدت سربازی حوزوی ها با بقیه فرق داره؟
خوش به حالتون،من اگه بخوام برم نه پول دارم نه اجازه اش رو،حالا باز اجازه اش رو داشته باشم،پولش رو ندارم،برای همین می خوام برم دیپلمات بشم خودشون مجانی ببرن،منتها یک ده دوازده سالی طول می کشه:|
خیلی هم اهدافم غیر سواستفاده گرانه و میهن پرستانه ست:))
پاسخ:
خیر. 24 ماه تمام. مثل همه امریه ها.
خوبه دیپلمات شدید از ما هم دعوت کنید برای رایزنی در امور فرهنگی بیایم اونجا مهمون شما باشیم :))
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
اگه تونستید به امر سیر فی الارض برسید، واقعا التماس دعا دارم ازتون!
پاسخ:
دعا که همینجا هم ازم برمیاد :))
اول کاری یک جای دیگه رو میگفتید. لب خند.
ترکیه بی چاره خیلی تابلو شده دیگه.
پاسخ:
مگه رونالدینیوئه یه جا رو نشونه بگیرم بزنم یه جا دیگه؟ :))
تابلوی چی شده؟ من ازوناش نیستم :/
بشینید زیر کولر اب پرتقال بزنید بابا:)
بیرون گرمه
پاسخ:
حالا آب پرتقالم نبود یه لیوان آبم میزنیم.
سر بازی رفتن جز تباهی هیچی نیست. ولی مجبوریم مجبور. مثل اونی که بهش گفتن اگه کوسه دنبالت کنه چکار میکنی؟ گفت از درخت میرم بالا!

پاسخ:
:))
امریه جای رشد برای خود آدم داره. ولی بازم استثماره.
بابا حاج مهدی خفن، ما رو هم استانبول ببر 
پاسخ:
فعلا کربلا درخدمتم. مکه هم فعلا ندوست.
سید مستعدم بتوپم به این مقدس نماهایی که خدا میدونه تو خلوت خودشون چندبار تایلند رفتن که حالا به خروج یکی دیگه میتوپن
مسخره ترین و بی منطق ترین و کثیف ترین ادمارو اینجاها "هم" میشه پیدا کرد.
نتیجه ش میشه دوسال سرگردونی ملت
عیر از جوراب شستن و کفش واکس زدن و شبا از دوری مامان گریه نکردن دیگه چی عاید ملت کرده سربازی که خوابگاه و یه سفر کاری مثلا سه ماهه از تهران به بندر گز نمیتونه بکنه:|
شجاعت شما قابل تحسینِ
گیریم زورکی بوده باشه
ایشالا دو سالتون تموم شه زود
جای تیر و تخته و الیاژ و میز و صندلی
طبیعت خارجه تو عکساتون ببینیم
پاسخ:
خوبه اسم شجاعت بذارید روش من روحیه بگیرم :))
ایشاللا ایشاللا. تور بچه مسلمونی می بریم اصن.
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۳ •✿ آرورا ✿•
کلا طلبه ها محدودیت خروج از کشور دارن یا شما چون پایان خدمت ندارید این طوری هستید؟
پاسخ:
هر طلبه ای که پایان خدمت یا معافیت دائم نداشته باشه این طوری هست.
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۸ ماهی کوچولو
این که تا سربازی نرفتین ممنوع الخروجین یه جورایی من فکر میکردم شامل تمام پسرای بالای 18 سال سن میشه! یعنی پسرایی که حوزه نرفتن مشکل ندارن؟ o_O
پاسخ:
ممنوع الخروج نیستیم :)) برای خروج از کشور،وثیقه باید بذاریم که مطمئن بشن برمیگردیم. شامل همه هم میشه جز معافها.
منتظر ادامه هستم :)
پاسخ:
متشکر!
من همین الان اعلام امادگی میکنم
اسم منو اون اول بنویسین😅
پاسخ:
چشم! :))
این پست بصورت سربسته جذابه..
حالا هرجا رفتین یه دعوت نامه هم برا من جور کنید خدا رو خوش میاد, البته من میتونم تبلیغ هم بکنمااا تو ژنمون هست. :))
چند سال پیش خونواده آذربایجان رفته بودن, داداش تو پونزده روزی که اونجا بودن به مردم قرآن یاد میداده همین دو سال پیش دوستای بابا از آذربایجان اومدن سراغ داداش رو میگرفتن میگفتن: اون پسر روحانی ات کو, یهو دیدن یکی با تیپ تاحدودی اسپرت و مو تا حدودی بلند اومد تو گفتیم اینم روحانیتون. گفتن چی کاره شده, گفتیم زبان انگلیسی تدریس میکنه. بنده خداها تصوراتشون ریخت بهم. :)
پاسخ:
اصلا یه تور تبلیغی هم راه میندازیم حالا که اینطور شد. داداش شما مسئول واحد آموزش قرآن.
:)) به همین سادگی!
البته که گزینه تبلیغ هم روی میزه. ولی باز اونم محدودیتای خودشو داره. 
شوهر منم نهاد رهبری دانشگاه فرهنگیان امریه بود و از قضا سرباز دیگه شون موقع بردن چایی برای رئیس شون توش تف میکرد :/
پاسخ:
میگم که! اپیدمیه. کمتر رئیسی پیدا میشه که چایی تف سرباز نخورده باشه!
همه آبدارچیا تف میریزن تو قوری یعنی یا فقط بین شما امریه ها رایجه؟
خدای من، دارم به همه چایی هایی که سرکار خوردم فکر می کنم :((((
پاسخ:
:))
نه بابا آبدارچی‌ها حقوق‌بگیرن.
این بنده‌های خدا چون تحت فشارن اینطوری تلافی میکنن. البته که به رئیسش هم بستگی داره!
خب خداروشکر 
خیالم راحت شد :)
پاسخ:
:)
۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۹ פـریـر بانو
مگ امکانش هست تف کنه تو چایی؟ :|
یا خدا! >_<
پاسخ:
یه تفه دیگه. چرا ممکن نباشه؟ :))
خیلی سر از جزئیاتش درنیاوردم ولی جان کلام رو فهمیدم و دوست داشتم(:
پاسخ:
:)
ما یه استادى داشتیم هر جلسه به نماینده مى گفتن بدو واسم آب بیار، بعد از اون ترم نماینده گفت من همیشه تو لیوان آب تف مى انداختم!:-/
انتقام باید به سبک میرزا رضاىِ کرمانى باشه بقیه اش الکى ـه. 
پاسخ:
:|
مزه آب عوض نمیشده یعنی!
۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۳ ماهی کوچولو
خو همین وثیقه یه جور ممنوع الخروجیه وقتی وثیقه نداشته باشی بذاری! 
پاسخ:
محدودالخروجیه. :))
دل م از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم...!!!
پاسخ:
حیف نیست شما آدرس و نشونی نداری آخه؟ :/
به به 
به سلامتی
منم اولش تو فکر امریه بودم که به جای سرباز شدن معلم بشم
سختی و اسونیشم بحثم نبود
حس تباهی لعنتیش آزارم میداد و میده
ولی گفتن خیلیییییی داستان داره واخر سرم شاید بشه شاید نشه
یعنی مثلا یه سالی گفتن شاید سرکارت بذارن

بابا یکی بیاد بگه سود این لعنتی چیه اخه
یعنی خداییش ما حق دونستن اینو نداریم که چرا باید دو سال عمرمونو اسیر باشیم؟

چند روز پیشم با یه سری بچه ها صحبت همینا بود
یکی میگفت بازم شکر کنید نیفتادیم کرمان و سمنان و اینا
راستم میگه اونجاها با بچه مردم عین سگ رفتار میکنن
پاسخ:
سرباز معلمی خیلی سخته. جای دور دور میفرستن، انگیزه معنوی زیادی میخواد.
آره همیشه جای شکر هست برای ما. :))
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۹ פـریـر بانو
ایییییی! یادم باشه اینطورجاهایی اگه بهم چایی تعارف کردن نخورم :||||
پاسخ:
اصن شما خدا نکنه اینطور جاها لازم بشه بیای.
سلام، والا من که نه روحانی ام نه آنچنان حداقل در ظاهر ادعای مذهبی بودن دارم ، یکی دوباری که سفر خارجه رفتم ، مجبور شدم از یه سری آدم پنهان کنم ، بسکه مجبور بودم جواب بدم چرا این کشور ؟ حجاب هم داشتی ؟ برای چی رفتی ؟ کجاهااا !!اونجا رفتی ؟! شما که دیگه جای خود داری 😉
ضمنا نحوه برخورد با سربازا در کرمان و سمنان رو نمیدونم ، اما اکثر مردم این شهرها نجیبن
پاسخ:
سلام. نه واقعا چرا رفتید اون کشور خب؟ :))
ما سمنانی ها از شما ممنونیم.
امریه شدن... کاش داداش منم امریه میشد
پاسخ:
کاش همه داداشا پایان خدمت بگیرن زود.

بیچاره کرمانی ها.. چرا کسی از اونا معذرت خواهی نمیکنه ؟!😉
پاسخ:
معذرت خواهی چرا؟ کرمانی‌ها حق خودشونو بلدن بگیرن نگران نباشین :))
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۸ پلڪــــ شیشـہ اے
نآقای خارج از چهارچوب! :| این همه پست. خیلی وقته برگشتین اما ما بی خبر. :| هی رفتیم اون وب هی غصه خوردیم. کاش میشد همسر من هم امریه شده بودن. حیف که خوب پیگیر نشدیم.
پاسخ:
نا آقا؟ :)) سلام علیکم! من برنگشتم. از وبلاگی به وبلاگ دیگه عدول کردم. فکر کردم آدرس به همه دااده باشم. اگه نه که عذرخواهی میکنم. :)
خوش اومدین
رشته ای بر گردنم افکنده دوست
می کِشد هرجا که خاطر خواهِ اوست ....
سلام

شما کل ایران رو گشتین؟!

پاسخ:
سلام.

خیر. ولی ایشاللا تا قبل پایان خدمت،همه شو رو میگردم ایشاللا D:
به سلامتی ایشالا...

یک سوال دیگه!
شما آقازاده این؟! :)

پاسخ:
کدوم آقا زاده ای رو دیدین که سربازی بره؟ :))
هستن افرادی که برای رد گم کنی میرن! :)

حالا اگه هستین بگید، قول میدم به کسی نگم!

بعدشم این همه خارج داریم، چرا استانبول؟؟!! :/

پاسخ:
بیکارن آخه! رد گم کنی نمیخواد که الان ژن مرغوب مایه افتخاره!

استانبول مثال بود دیگه. توکیو خوبه مثلا؟ :/
آره ژن رو یادم رفته بود! :)

توکیو؟!! :/
به هرحال هرجا قسمت شد  -البته بعد از خدمت مقدس سربازی- خوش بگذره... :/

پاسخ:
:) متشکر!
هوف! منم میخواستم جهانگرد بشم. بعد عزیز گفت جهانگرد همون ولگردِ پولداره.. توئم که پول نداری بتمرگ سر جات.. ژاپن و هند و آفریقا رفتید بگید ما هم بیاییم. حالا اردو کی هست؟! کی اسم مینویسین؟ 
پاسخ:
آقا کی گفته. الان با دوچرخه و چندصد دلار مختصر، میرن نصف دنیا رو میگردن.
اردو که برای مدرسه‌ست :)) ایشاللا برنامه توری داشتیم خبر میدیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">