روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

طبقه بندی موضوعی

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۵ ب.ظ

خاطره‌های سربسته

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۵ ب.ظ

دو ماه است با خودم کلنجار می‌روم خاطره‌های سربازی‌م را اینجا بنویسم یا نه. دوسه ماهی از شروعش گذشته و کلی اتفاق افتاده؛ هرچند گفتن برخی حرف‌ها خوشایند نیست اما حیفم آمد از تجربه‌ها و خاطره‌ها ننویسم. بله درست خواندید؛خاطره‌های سربازی. طلبه‌ها نیز به سربازی می‌روند؛ آموزش نظامی هم دارند،با اندکی تفاوت. برخلاف تصور همگان! کسی که حوزه رفته معاف از خدمت وظیفه نیست. بلکه معافیت موقت تحصیلی دارد و برای مسائل اساسی اشتغال و خروج از کشور،حتما باید پایان‌خدمت یا معافیت دائم داشته باشد. من نیز که نامزدم در خارج، منتظرم است D: به اجبار، درس و کار را برای مدتی کنار گذاشتم‌و خودم را به نهادی سرباز‌گیر(!) معرفی کردم. و اکنون، قریب سه ماه است از آقای بالای سر، دستور می‌گیرم. که در واقع همیشه پشت سر من است! نه بخاطر اینکه اتاق مدیریتش پشت اتاق کار من است. بل بخاطر اینکه همیشه از من عقب است! نه اینکه هیچ کاری بلد نباشد؛ بلکه نمی‌تواند! نه اینکه ضعیف و بی‌استعداد باشد! اتفاقا از معدود مستعد‌های دهه‌پنجاهی است؛ بل بخاطر اینکه بسیار «بی‌نظم و شلخته‌» است.

.

قانون نانوشته‌‌ای در کشور ما هست که ما را وادار به «وفق دادن» می‌کند: «شما باید خودتو با شرایط اینجا وفق بدی!» حتی اگر این وفق، مساوی با ساعت‌ها زل زدن به لاشه‌ی سوسک زیر میز باشد. حتی اگر مامان‌بزرگت توی بیمارستان، منتظرت باشد برای قرار هفتگی رساندنش به خانه و آقا بالا سرت،به اجبار،بیشتر از ساعت کاری مصوب، نگه‌ت دارد چون «خیلی کار سرش ریخته»، یا بهتر بگویم «چون خیلی کار برای گزارش به آقا بالاسر خودش تراشیده». و چه حرف‌ها نهفته‌ است در این «گزارش‌ به آقابالاسر» که به وقتش خواهم گفت.

.

دلم از شلختگی‌ها و بی‌نظمی‌ها و کارتراشی‌های بیهو‌ده‌ی آقا بالاسر،سنگین بود یادم رفت بگویم«وقتی از سربازطلبه حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم؟». با «أمریه» که آشنا هستید؟ مشمولینی که تحصیلات و تخصص دارند می‌توانند در تشکیلاتی که طرف قرارداد نیروهای مسلح است مشغول به کار و گذراندن خدمت وظیفه شوند. همین قرارداد،میان حوزه‌علمیه و نیروهای مسلح و نهادهای مربوطه برقرار است و طلبه‌های معاف‌دائم‌نشده‌ی خارج‌ندیده یا عشق هیئت‌مدیره‌،ناچارند به این دشوار، تن دهند برای آینده‌ی خویش!

حقیر سراپا تقصیر نیز،با تخصص و گرایش مستندسازی و تدوین(بخوانید: منشی تلفنی،آبدارچی،غرفه‌دار نمایشگاه،مدیر روابط عمومی،خبرنگار و مشاوره دینی) به نهاد مربوطه گام نهادم،گام نهادنی!

.

اگر از خاطرات تکراری سرباز‌هایی که از لباس گشاد نظامی‌ و سنگینی سلاح‌شان ناله می‌کنند خسته شدید...زین پس من را دنبال کنید تا خاطره‌ها و تجربه‌های متفاوت یک سربازوظیفه‌‌طلبه را بخوانید.

فقط جان عشاق! انتشار ندهید که اگر دست بر قضا،به هرگونه نهاد مربوطه برسد واویلا بر من!

میز کار حقیر.

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۱
حاج مهدی

نظرات  (۲۹)

من فکر می‌کردم سربازی رو تموم کردین :|
سربازی از هر نوعیش قشنگ نیست انگار ://
+ فقط یه سوال؛ الان شما هم لباس سرباز رو می‌پوشید یا لباس شخصی هم قبوله؟ :دی
پاسخ:
نه آقا تازه اول راهیم!
ابعاد قشنگم داره. یه مقداریش به اقبال برمیگرده و یه مقداریش به زاویه‌دید آدم.
نه دیگه سربازفرهنگی لباس نظامیش قلمشه D:
۰۱ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۳ واقعیت سوسک زده
بدم از خاطرات سربازی میاد 
پاسخ:
شما دیگه چرا؟‌ D: نکنه شما هم نامزد منتظر در خارج بوده‌اید!
از میز کار مشخصه که خیلی هم بد نمیگذره((:
پاسخ:
استثناءا این یه روزش که عکس گرفتم بد نگذشت :))
نسکافه هم بهتون میدن؟؟
بفرمایید که رفتید هتل دیگه =))
پاسخ:
نسکافه نیست. کاپوچینوئه D:
نه بابا من از طرف خوشگلش عکس گذاشتم.
۰۱ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۴۲ ساکن طبقه 40
مطمئنی این میز کار یه سربازه ؟!! :))
پاسخ:
جنگ نرمه آقا! حتما باید عکس آرپی‌جی و گونی‌خاکریز میذاشتم؟؟ :))
سلام 

این همه تفاوت دیدگاه در مورد سربازی برای چیه؟

چرا یه عده ازش خیلی تعریف میکنن و یه عده نه؟

با اینکه این سیستم تقریبا همیشه و همه جا یه جوره؟

پاسخ:
سلام.
من نشنیدم کسی جز پدرامون ازش تعریف کنن! چون فقط اونا معتقدن اگه بریم اونجا آدم میشیم!
من ایشاللا از زاویه خودم میگم خوبیاش چیه و بدیاش چی.
اما همیشه و همه‌جا یه جور نیست. بعضیا واقعا اذیت میشن. بعضیا واقعا انسانی برخورد نمی‌کنن با سربازا. 
منو بگو چطوری برای سربازی، زمان ریگی رفتم مرز سیستان و کشته شدم، حاجی هم... ⁦:-)⁩)
ههععی بابااا 
پاسخ:
ما هم اونموقع داشتیم برای شما دعا می‌کردیم D:
با اینکه پسردائیم حوزویه نمیدونستم باید سربازی برید :)
ما امریه که میگیریم میزارنمون پای کوره! دمای 70-80درجه سانتیگراد محیط. :|
بعد شما کاپوچینو میخورید؟
:دی
پاسخ:
کلا یه بار من خودمو تحویل گرفتم فرصتم بود برا خودم کاپوچینو درست کردم. والا ازین خبرا نیست.
تحمل آدم های شلخته و از زیر کار درو سخته :)
چه جالب من مشتاقم بشنونم.
پاسخ:
وفق بدهید خود را! وفففق!
۰۱ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۴ واقعیت سوسک زده
Maybe
پاسخ:
oh sorry
از معدود مستعد های دهه ی پنجاه؟ یعنی چی؟ یعنی تعداد مستعد های دهه ی پنجاه کمه؟ یا اکثرشون بی استعدادن
پاسخ:
باید قید می‌زدم به استعداد در به‌روز شدن و تحول فکری.
بعضی وقتا مجبوریم خودمونو وفق بدیم, "جبر" ......
پاسخ:
ما را به جبر هم که شده میخوان سر به زیر کنند!
من همیشه به مامانم میگفتم اگه پسر میشدم میرفتم حوزه که سربازی نرم :))) خوب شد پسر نشدمااااا ! اگرنه سرم کلاه میرفت :))

+ البته دیشب با اقای پدر بحث کروات بود گفتم من عاشق کرواتم اگه پسر میشدم ١٠٠٪ در مراسم رسمی کروات میزدم خیلی شیکه لامصب! ایشونم گف خوب شد پسر نشدی اگرنه عاقت میکردم :)))

کلا من أهداف زیادی داشتم خلقت بهم اجازه نداد :دی
پاسخ:
ما هروقت میگیم سربازی دیگه چه کوفتیه! میگن حتی کشورهای توسعه یافته هم هنوز سربازی دارن. ما هم میگیم اونا سربازی برای خانما هم دارن! اصلا برای حفظ حقوق زنان در این کشور جهان‌سومی چی بهتر از معافیت از سربازی!!
شنیدن خاطرات سربازی همیشه برام شیرینه :)
منتظریم برامون بنویسین حاجی ^_^
پاسخ:
چشم چشم
عجب محیط کاره باکلاسی. من فک میکردم آخوندا سربازی نمیرن حاجی. حتما بنویسید
پاسخ:
ابعاد با کلاسش رو اینجا گذاشتم. چشم
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۲ مردی بنام شقایق ...
سلام حاج مهدی

سربازی واسه ماها ینی یه سال و خورده ای اتلاف بهترین بازه ی عمر بدون هیچ گونه راندمانی تو پادگان!

از شانس خرکی ما، به محض اینکه به پادگان رسیدیم ما15 تا افسر ارشد و دکترارو فرستادن حراست واسه پست دادن بالا برجک!!!


ولی خدایی ما اونجا با سگا بیشتر اخت شده بودیم تا بقیه چیزا! اون وخ شما کاپوچینو میخورین؟!!!!



خدایی دفتر و میز کارت شبیه میزکار من تو عسلویه بود :)))))

ینی تا این حد^_^
پاسخ:
سلام برادر! حرفی برای گفتن ندارم! D:
اییییییییییییییییییییییییییییست از سمت حوزه علیمه :-D
خسته نباشی سرباز
اصلا سربازی دوماه اولش که آموزشیه که هیچی
اشغال ترین دوران زندگی هر فردی هست
باقیش هم مصیبتش به اینه که کلی کار داری ، بعد مجبوری که وقتت رو تلف کنی
من در طول روز ده بار بررسی میکنم که برم خونه چه کارهایی میکنم
بعد میرسم خونه انقدر تعداد کارها بالاست که نمیرسم انجام بدم

این همه کار داریم بعد باید بشینیم وقتمون رو اینجوری بیخودی بکشیم
مسخره اس واقعا

توی یه وبلاگی میخوندم یه بنده خدایی افتاده بود دنبال علما و ازشون حکم این قضیه رو میپرسید که توی شرایطی که نیاز به این همه سرباز نیست حکم گرفتن این همه سرباز چیه؟ درسته که وقت جوونا رو اینجوری حروم میکنن؟

ولی خوب پیگیری نکرده بود ظاهرا
هرچند متاسفانه اکثر علما به هیچ عنوان عملکردشون مثل قبل انقلاب نیست
و خیلی مدارا میکنن با نظام
از ماها که گذشت
ولی شاید میشد کمک کرد یه عده دیگه عمرشون حروم نشه لااقل
حیفه انصافا
خاک تو سرشون
زمن شاه فلان فلان شده هر 5 سال یه بار سرباز نمیگرفتن و میگفتن نیاز نیست
الان همیجوری گونی گونی سرباز میگیرن میریزن یه گوشه
هم خرج برای بیت المال داریم هم عمر خودمون...
خدالعنت کنه یه عده رو که راس این ماجراها هستن و فقط دهنشون تکون میخوره و موقع عمل هیچ
پاسخ:
:)))
من توی موارد متعددی بهت حق میدم چون بیشتر تو نباشه، کمتر تو لمس نکردم مشکلات اساسی رو. ولی تیشه به ریشه‌ی سالم نباید زد. هرس لازمه آقا. و سم‌پاشی و کود و ... به بعضیام باید آب رسوند خشک نشن... این نهال،می‌تونه درخت پرثمری بشه. البته الان اصن اینجا نداشت اینو بهت بگم! :)))
یه بار واسه مسجد محله ما یه پیش نمازی فرستاده بودن روحانی جوانی بود، اسمش "مهدی" بود. این چون از شهرستان اومده بود معرفیش کرده بودن تا جاگیر شه بیاد خونه ما، چند روزی موند بهش میگفتیم برادر مهدی، آقا این برادر روحانی یه آدم خوش خنده و خوش صحبتی بود نگو و نپرس. ماه رمضان بود پاییز هم بود تو حیاط قدم میزدم ته حیاط پشت درخت انار یه صدایی اومد رفتم نگاه کنم این برادر ما سیگار یه دستش بود و ادکلن دست دیگه اش. هیچی دیگه طفلی سرسفره افطار هیچی از گلوش پایین نمیرفت و زل زده بود وسط چشمام منم بچه بودم اونوقت، رفتنی خودش برا همه تعریف کرد و گفت: فک میکردم از اون بچه سرتق هایی که حرف تو دهنشون نمیمونه باشی ولی خوبه اشتباه فکر میکردم :))
گفتم شمام حاج مهدی هستین، این خاطره تو وبتون ثبت شه :) حالا شما سیگار نکشیدا ضرر داره.
پاسخ:
جایزه داد بهتون یا نه؟ :/ 
سیگار توی ایران بیشتر از ضرر جسمی ضرر قبحی داره!
من حاج‌مهدی هستم ولی پیش‌نماز نیستم خوشبختانه D:
سخت تر از سربازی، وارد شدن تو صفحۀ وب لاگ شماست!
پاسخ:
:|
چرا؟
کاپوچینو چه داستان شد :)))

خاطراتی که توش یه عالمه آدم حضور داشته باشن خیلی کیف میده. منتظریم...
پاسخ:
واللا بخدا اصن میرم میر‌یزمش تو ظرفشویی!

نه جایزه هم نداد :(
خوشبختانه :))
پاسخ:
واللا!
مسیر رسیدن به صفحۀ شما:
خرمالوی سیاه، فرانچسکا، آیبک، دکتر، بهمن 95، خط دوم لینک حاج مهدی و در نهایت باز شدن صفحۀ شما. 
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...!!! :) :) :) 
پاسخ:
:|
من عذرخواهی میکنم! با تشکر از همه دوستانی که در این مسیر دشوار،ما را همراهی کردند.
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خوش بگذره!!
پاسخ:
:/
چشمتون بی بلا ^_^
پاسخ:
:)
چه راحتم کاپوچینو میخورید:|
من تو عید در اردوی مطالعاتی که بودم تکون میخوردم برا خودم نسکافه درست کنم سه تا چشم چپ چپ نگام میکردن!
جمع کنین این سوسول بازیارو حاجی:)
پاسخ:
راحتیشو کجا دیدی شما؟ :/ این تنها روزیه که تونستم از فراغت بالی که داشتم یه استفاده کوچیک بکنم تا حس کنم اسیرم نکردن!
توی اردوی مطالعاتی آدم نسکافه میخوره؟! یعنی چی!
چیزه.. یه چیز بگم؟
نسکافه و کاپوچینو چه فرقی دارن ماهیتا؟ اون قضیه ی اسم و ایناشو می دونم.. 
آخه خب همشون یه مزه میدن :/
چه فرقی می کنه؟
پاسخ:
ماهیت‌شون فرقی نداره دوتاشون از قهوه درست میشن ولی فرایند ساختشون متفاوته.مزه هم کاملا متفاوت‌تر! و کفی که کاپوچینو می‌کنه کجا نسکافه کجا!
شما یه بسته تورابیکا torabika از اولین سوپرمارکتی محل بگیر امتحان کن،تفاوت را احساس می‌نمایی.
بنویسید من همیشه دوست دارم سرباز بشم ولی نمیشم :/
پاسخ:
بله! :|
کسی که تو دوران خدمت میتونه بره کوه سرباز محسوب نمیشه فَلَیسَ مِنّی:/
پاسخ:
بر حاشیه وبلاگ بنویسید، املت سرباز،نمک ندارد!
اینکه گفتم سربازی همیشه و همه جا یه جوره، منظورم همون برخورد غیر انسانی بود...

اما دیدم و شنیدم که خیلی از نسل سومی ها ( البته خودمم سومی ام ) با وجود همه سختی ها و برخوردهای غیر معقول، ولی ازش تعریف کردن...

به هرحال منتظر می مونیم تا از زاویه دید شما هم ببینیم... :) 

خدا قوت... :) 

پاسخ:
ممنونم
منم سیاه نمیبینمش. اتفاقا ظرفیت خوبیه اما بهره برداری مناسبی ازش نمیشه.