روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت

روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از نوبت

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۵۶ ب.ظ

ساندویچ کتاب با سیب‌زمینی سرخ کرده

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۵۶ ب.ظ

سلام.

همونطور که دختر بی‌جهاز نمی‌شه وبلاگ هم بدون پست نمایشگاه کتاب نمیشه،حالا چه فعال باشه چه نیمه‌ فعال چه تعطیل.مخصوصا امسال که دیگه در محلِ نماز خوندن برگزار نمیشه و بعد از چندسال تکراری و یک‌نواخت، اتفاق جدیدی افتاده به اسم شهر آفتاب.

توصیه‌های من خیلی خوبه بخونید. به درد همه می‌خوره حتی اونایی که میرن نمایشگاه تا کتاب بخرن(!).

1. من همیشه وسط هفته رو برای نمایشگاه رفتن انتخاب می‌کنم، چون خلوته. غافل ازینکه خیلی‌های دیگه هم همین فکر رو می‌کنن.(به هرحال به آخر هفته ترجیح داره)

2. مترو، انتخاب به صرفه و نسبتا راحتی برای رفتن به نمایشگاهه اما موقع برگشت حدود ساعت 6عصر بسیار شلوغ بود. توقفش زیاد بود و راننده هم انگار از بنزین ماشین خودش مایه گذاشته بود هی فن و تهویه قطار رو خاموش می‌کرد! توصیه می‌کنم اگر با مترو رفتین حتما ساعت‌های ورود و خروج‌تون رو روی وقت کم‌رفت و آمد تنظیم کنید: مثلا هشت یا نُه صبح ورود، سه بعد از ظهر هم خروج.

3. مسیر متروی نمایشگاه،اختصاصیه.باید ایستگاه شاهد پیاده بشید و همونجا منتظر بمونین تا قطار مخصوص نمایشگاه از راه برسه.

4. از ایستگاه مترو تا نمایشگاه پونصد متر فاصله‌ست. تعداد زیادی ماشین برقی گذاشتن حتما سوار اونا بشید و گول اون راهنمایی که می‌گه پنج دقیقه بیشتر راه نیست و این ماشینا برای سالمندان است رو نخورید! (مگه چقدر از سالمندان میان نمایشگاه! اونم دم عوارضی تهران قم زیر تیغ آفتاب! )

5. ساندویچ‌فروش‌ها رو از همون ابتدای مسیر به دقت رصد کنید. یه سری‌شون جاهای دنجی هستن و خلوت‌تر. مثلا هایدا یه دکه نزدیک اون حوض بزرگ گردالیه که فواره‌ی درازی داره زده و بهترین جا برای اولین خرید و توقفه. ولی هایدا هم هایدای قدیم! قبلا یک کیلو ژامبون میداد با صد گرم نون الان برعکس شده.

6. دنبال سایه نگردید! یکی از هنری‌ترین خدمات امسال شهرداری تهران اینه که به شما پیوند ناگسستنی فرم و محتوا رو یادآوری می‌کنه. اومدی شهر آفتاب، اون بیرون تو فضای سبز دنبال سایه نگرد! (بازم ممنون خدا که قواعد کلاسیک رو زیر پای جبرئیل امین  گذاشت و تعدادی ابر فرستاد تا مردم جزغاله نشن.)

7. اگر خدای ناکرده زبونم لال برای کتاب خریدن رفتید؛ حتما حتما به باجه‌های اطلاع‌رسانی که توی سالن‌های عمومی هستند مراجعه کنید. هرکتابی که می‌خواهید و هر نشری که دنبالش هستید رو بهشون بگید تا بهتون آدرس دقیقش رو بگن و بنویسین. توی صرف وقت و انرژی و اعصاب، بسیار بسیار صرفه‌جویی میشه. به علاوه اینکه، ناشرهای معروف، ترتیب الفبا رو توی چیدمان غرفه رعایت نکردن!

8. فضای نمایشگاه بسیار بزرگه. با این‌حال برای وسط هفته،روز شلوغی بود. اما ناشرها می‌گفتن فروش یک سوم شده! به کجا داریم رفتیم! واقعا تماشا کردن کتاب چه جذابیتی داره؟ مردم!‌ داشتم به این چیزا فکر می‌کردم که دیدم فضای سبز بزرگی که شهر آفتاب داره،مخصوصا اون حوض بزرگه که فواره دراز داره،شرایط خوبی رو فراهم کرده برای یه روز پیک‌نیکی.

9. دیگه زیاده عرضی نیست. اینم بگم اگر کتاب خریدین تا داغه مصرفش کنید. دقیقا حکم نون تازه و داغ رو داره،می‌چسبه!


نظرات  (۱۲)

۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۰ واقعیت سوسک زده
بعنوان کسی که از شهرستان پاشده و رفته  تهران صرفا برای نمایشگاه کتاب تا کتاب بخره باید بگم شهر افتاب کابوس است !


پاسخ:
من فکر می‌کردم داخل شهر نبودنش امتیاز خوبی باشه برای کسایی که از بیرون تهران میان.
مفید بود! مُچکرم!
پاسخ:
قابلی نداشت.
یه بار میرم هرجور شده! حالا ببینید! :| :| :|
پاسخ:
یه چیزی رو بی‌تعارف بگم. امسال فهمیدم همین من و امثال من که ادعای کتاب‌خونی و کتاب‌خری(!)مون میشه، با نمایشگاه رفتن هیچ گلی به سر خودمونو دیگران نمی‌زنیم و تقریبا هیچ فرقی با مردمی که به نیت تفریح و سرگرمی میان نداریم.صرفا میریم که رفته باشیم،مثل شرکت تو یه مهمونی سالانه،بدون حرکت جدیدی و ثمره‌ای. نشون به این نشون که هنوز بعضی از کتابایی که از نمایشگاه 89 گرفتم رو نخوندم!
اول که سلام و عرض ادب
دوم که عیدتون مبارک سید
سوم که عااالی بود توضیحات
من فردا میرم امید به خدا، هزارتا راه پیشنهاد دادن، یکیش از ترس شلوغی مترو، با اتوبوسهای میدون ازادی رفتن بود که تصور اینکه بخوام از ازادی برم مرقد امام، تشنج میکنم اصلا!!!
ولی اینکه هشت یا نه برم اونجا دم در وایستم تا باز شه، معقول تر بنظرم میاد
افتابم که اتفاقا الان یکی از بچه ها میگفت اگه یکی کمبود ویتامین دی داشته باشه، اووردوز میکنه اونجا!!
امیدوارم رستگار برگردم!
پاسخ:
سلام عرض شد.
عید شما هم مبارک. قابل نداشت.
به در بسته نمی‌خورید خیال‌تون تخت!
۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۴:۵۲ هولدن کالفیلد
این جمله ی "به کجا داریم رفتیم!" رو لطفا ترجمه کنید :|
پاسخ:
بنظرم دیگه از "به کجا داریم میریم" عبور کردیم و در مرحله‌ی ‌"بودن" هستیم!
۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۶ آناهــیــ ـــتا
من مصلا رو دوست داشتم و یجورایی عادت کرده بودم بهش..
بعد اینهمه خرج کردن اییینهمه سال که... آخر برداشتن بردن یجا دیگه :|
البته فککنم از اول قرار بود همین اتفاق بیوفته، یه جای دائمی برای نمایشگاه.

پاسخ:
من تا مصلی یک ربع راه داشتم. تا شهر آفتاب، یک ساعت و نیم. :/
از اول قرار بود جای دائمی داشته باشه و در حاشیه تهران باشه.
همین ترتیب ِ عجق وجق ِ حروف الفبا پدر ما رو در آورد. مثل پنگوئن های حامله، این سالن به اون سالن بارمون رو حمل می کردیم! :))
چون جا جدید بود هم نمی دونستیم باجه ی امانات کجاست حدقل بار رو زمین بذاریم! (البته حوصله مون هم نمی شد! :D)

پاسخ:
باجه اطلاع رسانی! منم دیر کشفش کردم والا نیم ساعته کتابام رو پیدا کرده بودم و تمام.
حوض بزرگ گردالیه (آیکن آئورا دستشو محکم میکوبونه تو پیشونیش)
پاسخ:
:/
چی چیا خریدید حالا؟ :P
پاسخ:
روم به سیاهی دیوار تقریبا هیچی! سه چهار جلد کتاب تخصصی که جا دیگه گیرم نمیومد.
جستارهایی در باب عشق/آلن دوباتن.
من او را دوست داشتم/آناگاوالدا.
دوتا فیلمنامه خارجی.
یه مجموعه داستان.

جستارهایی در باب عشق خیلی خوبه. (نسبت به کسی که کمتر از یک سومش رو خونده! :/)
من او را دوست داشتم هم همین طور از اوناییه که در پس زمینه ی ذهن ماندگار میشه (برای خودم اینجوری بود.) من ایندفعه کتاب جدید آناگاوالدا رو خریدم "زندگی بهتر" قلمش رو دوست دارم. ^ ^
پاسخ:
هردوتاش رو به توصیه گرفتم.
حالا انگیزه شد زودتر شروع کنم بخونمشون،ممنون.
اسم کتاب دومش خیلی روئه! :/
امسال تو سایتِ نمایشگاه یه اپلیکشن عرضه شده بود که تمام کتاب های موجود در نمایشگاه رو بر حسب عنوان/نویسنده/ناشر می تونستی توش سرچ کنی و شماره سالن و غرفه رو بگیری.
من دانلودش کردم و کارمو خیلی راحت کرد. فقط متاسفانه برگه ای که عنوان کتابهام توش بود گم شد :/
پاسخ:
 جدی می‌گید؟؟ من داشتم به نفر بغلیم می‌گفتم اگه همین برنامه روی گوشی بود خیلی بهتر بود.
 پس چرا هیچ کی به ما نگفت همچین چیزی هست!
۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۹ نفس نقره ای
محض اطلاعات عمومی باس عرض کنم که جنوب کشور یه سری بندرها، جهیزیه با پسره :))))
پاسخ:
چرا راه دور! همین کرمانشاه خودمون!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">