روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

روز از نو

یادداشت‌ها و گفتاره‌های خارج از چارچوب

طبقه بندی موضوعی

چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۳ ب.ظ

۶

عینک نه،چشم‌ها را عوض کنیم!

چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۳ ب.ظ

من جنبه‌های گوناگون زندگی‌م‌ رو به راحتی با اطرافیانم درمیون می‌ذارم. حتی ممکنه درونی‌ترین

مسائلم رو بروز بدم. برای این کار،دلیل‌هایی دارم. دم‌دستی‌ترینش شناختِ نگاه دیگرانه. که اتفاقا این

قلم،خیلی محکم توی زندگی من و ما اثر می‌ذاره. رُک بگم هیچ وقت نتونستم و نمی‌تونم بی‌خیالِ

نگاه دیگران بشم. اینکه سرت به کار خودت باشه، راه خودت رو برو و به حرفای هیچ کس محل نده،

نسخه‌ی قشنگیه ولی کامل نیست. حداقل،برای من اینجوری نیست که با این رویه، احساس کنم

رشد کردم.

-

دیروز، اولین غارنوردی جدی زندگیم رو تجربه کردم. اینجا به غیر از یه عکس،قصد گزارشش رو ندارم،

فقط می‌تونم به کلمه‌های شگفت‌انگیز و خارق‌العاده بسنده کنم. اما مثل باقی تجربه‌های جدیدم

دوست داشتم چیزی که دیدم رو به دیگرانم معرفی کنم.

اولین نفر:

توی سفر‌ِ کوش‌اداسی بود. عکسی فرستاد از استخر هتل محل اقامتش که روی پشت بومی مشرف

به دریا بود،عکس دومش هم ماشین کرایه‌ایش بود. یه بی‌ام‌‌دبلیو با رنگ عجیبی که تا حالا ندیده بودم.

منم با استیکرهای خجالت و نیشخند، عکس خودم رو که جلوی دهنه‌ی غارایستاده بودم فرستادم.

مسافرِ کوش‌اداسی حیرت زده شد. وقتی گفتم  100کیلومتر با تهران فاصله داره استیکری فرستاد که

متوجه شدم بخشی از سفر لاکچریش رو منهدم کردم.(بماند که خودم یک ربع به عکس هتل و

بی‌ام‌دبلیوی خاص خیره شده بودم و هی زوم می‌کردم تا جزئیات بیشتری ببینم.)

دومین نفر:

"من چهل سال اون‌طرف بودم". آقایی که بعید نیست این دیالوگش را به نکیر و منکر هم بگوید!

ان‌شاءالله، صد و بیست سال زنده باشد. او پس از دیدنِ دهانه‌ی بزرگ غار که شبیه چشم است،گفت

باورش نمی‌آید همچین جایی در ایران باشد. او پس از حیرت فراوان در دیالوگی ناب فرمود:

«مث که جلوشو بستن آره؟ نمی‌ذاشتن کسی بره تو؟ چقدر همه چی مسخره‌ست اینجا!»

سومین نفر:

- اگه اتفاقی اون تو براتون می‌افتاد چی‌کار می‌کردین؟

- هیچی! خوشحال بودیم ازینکه توی تخت خواب نمردیم،شاید شعار به نظر بیاد ولی من خدا رو

اون تو پیدا کردم.

- به همین سادگی؟

- بله!

- بس که شُش سفیدین شما جَوونا!

----------------------------------------

دهانه غار رودافشان

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۰۴
حاج مهدی

نظرات  (۶)

عکسه واسه من باز نمیشه!!
پاسخ:
درست شد.
۰۵ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۱۷ واقعیت سوسک زده
البته بنده شخصا بعد از کلیک بر دهانه ی غار رودافشان با چیزی بیش از this page can not be displayed  مواجه نشدم !
پاسخ:
شما شخصا لطفا مجددا مراجعه کنید.
چه قشنگه،آدم دوس داره بفهمه اون توو چه خبره
داخلش چطور بود؟
پاسخ:
از کجاش بگم؟سه تا تالار بزرگ داشت. آبشارسنگ و سنگ‌های نیزه‌ای و گل کلمی که بعضیاشون سفید رنگ بودن.
حدود هشت‌صد متر توی دل کوه راه رفتیم.آخراش دیگه هوا گرم و کم شده بود. از هر دالانش یه راه باریک به دالان بعدی هست که بعضیاش فقط به اندازه‌ی
یه آدم راه عبور دارن. خفاش هم زیاد داشت که خیلی احساس تنهایی نکنیم!
اینجوری فایده نداره. باید خودتون برین تا حس عجیبشو درک کنین.
۰۵ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۵۵ مــــــــ. یــ.مــ
عججججب جای خفن ناکیه:)))))
خیلی خوش به حالت 
خیلی
پاسخ:
جای شما خالی.
غارنوردی آموزش خاصی میخواد؟
با این توصیفات، من خیلی هیجان زده شدم

پاسخ:
غارهای حرفه‌ای بله.
اما اکثر غارهای خودمون رو تقریبا همه می‌تونن برن و آموزش خاصی نمی‌خواد. فقط کفش مناسب(برای سُر نخوردن)لازمه و هدلایت.
کفش مناسب و هدلایت و یه راهنما 
مرسی 
پاسخ:
خواهش.
ما بدون راهنما رفتیم گم شدیم تو غار,هیجانش خیلی زیاد بود! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">